
دلم هوس پاییز کرده
پاییز دوست داشتنی سرد
دلم هوس دستات رو کرده، دستای دوست داشتنی گرمت رو
دلم هوس آواز کرده از هومنایی که تو گوشم می خوندی
هوس آوازهای حبیب رو که می خوندی برای من و من صدات رو گرم ترین صدای دنیا می دونستم و تو اون سرمای سوزناک خوشبخترین دختر دنیا بودم
دلم هوس روزهایی رو کرده که هنوز زنده بودی و نفس می کشیدی و دستم رو می گرفتم جلوی بخار نفسای گرمت و کلی می خندیدی به دیوونگی من
دلم هوس اون شبها رو کرده شبهای خیابونای خیس و خلوت و بوسه های دزدکی
دلم هوس اون کوچه های کج و کوله رو کرده ، کوچه هایی که توش مشت مشت پفک می خردیم و فوت می کردیم تو صورت هم
دلم هوس پاییز و کرده پاییز فصل عاشقی های واقعیه از اونایی که فقط تو رمانای اروتیکه فرانسوی پیدا میشه و می دونی عمرشون اندازه همون برگ نارنجیه اوبزون به شاخه مرده است.
پاییز فصل دنیای رویایی رنگهای ناپایداره
پاییز فصل رتختخواب بهم ریخته کنار بخاری برقیه
پاییز فصل دماغای سرخ و چشای خندونه
پاییز فصل کلاغهای سفیده
به یاد اون درخت قدیمی با سنگچینهای اطرافش که پاییز 82 تنها همدمم بود.

No comments:
Post a Comment