Wednesday, July 15, 2009

The pain!


درست اینجا
طرف چپ قفسه سینم ، جایی که تقدیر همیشگی نسل بشر جا ساز شده......درد!!
درست از همین جا شروع شد از طرف چپ قفسه سینم ودور خورد و پیچید و پیچید ورفت تا دورها تا خیلی دورها و همه جا ی دنیا رو گرفت،هزار رنگ شد اما مزه تلخش رو حفظ کرد و یه روز عصر تابستونی درست وقتی انتظار هیچ اتفاقی رو نداری و خیال می کنی تو نقطه صفر زندگیت مثل یه قطره جیوه تا ابد گیرافتادی میاد و منفجرت می کنه.
آره درست اینجاست،اندوه نا تمام بشر،اندوهی که بزرگترین ترس انسان هاست واز قضا زاییده خود انسان هاست،برای خود انسان هاست و کشنده خود انسان هاست.
درست همینجا طرف چپ قفسه سینم ،تیر می کشه و دردش میره تا اعماق وجود بلند اما پست هزار رنگی که تنها ترین تنهای دنیا عاشقش شده و بهترین خطابش کرده.و من هنوز نفهمیدم چرا ؟؟
و این دلیلیه که هنوز ادعای خدایی نکردم.نه هنوز ادعای خدایی نکردم،چون درست اینجا طرف چپ قفسه سینم درد کشنده ای دارم ، که زانو هام رو خم کرده و تموم روحم رو تبدیل به قطرات سیاه رنگ عرق مسمومی کرده که ذات کثیفم رو رسوا کردن.
درد دارم ،درست اینجا ،طرف چپ قفسه سینم وعلاجش خارج کردن این تکه گوشت تپنده است،اما می ترسم،مثل یه حیوون لرزان و گنگ می ترسم و تحملش می کنم.