
خط های سفید میون جاده بهتر از هر کسی قصه ی دلدادگی احمقانه منو می دونن.
بوی تند بنزین و عرق تن راننده های سواری توی دماغم می زنه.از گرما مانتوم به کمرم چسبیده و سرم از درد داره گیج می خوره.به زور خودم رو روی صندلی ماشین سواری میندازم و بوی عطر دختر کنار دستم داره حالم رو بهم می زنه ، یه دختر ،یه دختر غریبه ..صداش هنوز تو گوشمه..وای خدا میخوام از درد و غصه فریاد بزنم .بغض داره خفه ام می کنه .فریاد کهنه ای که حالا بغض سنگینی شده روی ثانیه ثانیه زندگی غبارگرفته ام. باد داغی از شیشه جلومیاد و انگار می خواد تمام محتویات درون بدنم رو بسوزونه، آه چکار کردم،به خودم خیانت کردم . صدای نا مفهوم رادیو و زنگ اس ام اس دختر بغل دستی گاه گاهی آدمهای خواب آلود رو جابجا می کنه.صورتم خیسه نمی دونم از اشکه یا عرق .من دیگه اشکی برای ریختن ندارم.من دیگه دلی برای خالی کردن عقده هاش ندارم.وای رنگ همه چی عوض شده خاکستری کمرنگ،خاکستری پررنگ،سیاه،همین!!
صدای خرد شدن استخوان دنده هام و زنگ اس ام اس دختر بغل دستی میاد.من دیگه دلی ندارم برای شکسته شدن من دیگه اشکی ندارم برای ریختن من دیگه حتی جسمی ندارم برای فروختن به ذره ای محبتت.حل شدم در میان هزاران روح وحشت زده و مست از بوی متعفن اجساد کرم زدشان. من خیلی وقت پیشها مرده ام، میان چرخ دنده های اون ماشین سواری ،توی اون ظهر داغ خرداد ماه ،گوشت صورتم رو خطهای سفید میون جاده بوسیدند.اونها قصه دلدادگی احمقانه من رو بهتر می دونن.
نوشته شده در خرداد 86 بیابان داغ شرق!
بوی تند بنزین و عرق تن راننده های سواری توی دماغم می زنه.از گرما مانتوم به کمرم چسبیده و سرم از درد داره گیج می خوره.به زور خودم رو روی صندلی ماشین سواری میندازم و بوی عطر دختر کنار دستم داره حالم رو بهم می زنه ، یه دختر ،یه دختر غریبه ..صداش هنوز تو گوشمه..وای خدا میخوام از درد و غصه فریاد بزنم .بغض داره خفه ام می کنه .فریاد کهنه ای که حالا بغض سنگینی شده روی ثانیه ثانیه زندگی غبارگرفته ام. باد داغی از شیشه جلومیاد و انگار می خواد تمام محتویات درون بدنم رو بسوزونه، آه چکار کردم،به خودم خیانت کردم . صدای نا مفهوم رادیو و زنگ اس ام اس دختر بغل دستی گاه گاهی آدمهای خواب آلود رو جابجا می کنه.صورتم خیسه نمی دونم از اشکه یا عرق .من دیگه اشکی برای ریختن ندارم.من دیگه دلی برای خالی کردن عقده هاش ندارم.وای رنگ همه چی عوض شده خاکستری کمرنگ،خاکستری پررنگ،سیاه،همین!!
صدای خرد شدن استخوان دنده هام و زنگ اس ام اس دختر بغل دستی میاد.من دیگه دلی ندارم برای شکسته شدن من دیگه اشکی ندارم برای ریختن من دیگه حتی جسمی ندارم برای فروختن به ذره ای محبتت.حل شدم در میان هزاران روح وحشت زده و مست از بوی متعفن اجساد کرم زدشان. من خیلی وقت پیشها مرده ام، میان چرخ دنده های اون ماشین سواری ،توی اون ظهر داغ خرداد ماه ،گوشت صورتم رو خطهای سفید میون جاده بوسیدند.اونها قصه دلدادگی احمقانه من رو بهتر می دونن.
نوشته شده در خرداد 86 بیابان داغ شرق!

No comments:
Post a Comment