
روزهای داغ تابستانی پر از عرق و بوی عطرهای ارزان قیمت.
بوسه های پر از شهوت ازمیان حجم کلمات نامفهومی که تمامشون به جمله بی معنای دوستت دارم ختم میشن.
انگشتان لرزانی که باکرگیشون رو در لمس پوست تب دار پسرکی غریبه از دست می دن .
چشمان شرم الودی که از لذت گناه توان باز شدن رو ندارن .
نفس تند و نامنظم دختری بروی گونه های معشوقش.
رقص سایه های دو همخوابه روی دیوار.
به نگاه تهی زنی به حلقه گره خورده دور انگشتش ختم میشن و از قلبش ،قلب آزادش پر می کشن به دور دورها ،جایی دور از بستر سرد کنارش.
جایی که خاطرات کوتاه اما تب دار دلدادگی های تابستانی خانه مادربزرگ، قول های مثل حباب بر سطح آب از عشق های اساطیری همه و همه مثل حجمی با لذت درداور به قلبش هجوم میارند و.
معجونی گس از عشق و نفرت زیر پوستش رو پر می کنه.اینقدر که تمام عضلاتش بدنش باد می کنه و منفجر میشه به هزاران هزار تکه گوشت ریز و این زجری ابدیست.
فراموشی بزرگترین نعمتیست که خدا به ما انسانها داده ،اما من ازش بی نصیبم......
بوسه های پر از شهوت ازمیان حجم کلمات نامفهومی که تمامشون به جمله بی معنای دوستت دارم ختم میشن.
انگشتان لرزانی که باکرگیشون رو در لمس پوست تب دار پسرکی غریبه از دست می دن .
چشمان شرم الودی که از لذت گناه توان باز شدن رو ندارن .
نفس تند و نامنظم دختری بروی گونه های معشوقش.
رقص سایه های دو همخوابه روی دیوار.
به نگاه تهی زنی به حلقه گره خورده دور انگشتش ختم میشن و از قلبش ،قلب آزادش پر می کشن به دور دورها ،جایی دور از بستر سرد کنارش.
جایی که خاطرات کوتاه اما تب دار دلدادگی های تابستانی خانه مادربزرگ، قول های مثل حباب بر سطح آب از عشق های اساطیری همه و همه مثل حجمی با لذت درداور به قلبش هجوم میارند و.
معجونی گس از عشق و نفرت زیر پوستش رو پر می کنه.اینقدر که تمام عضلاتش بدنش باد می کنه و منفجر میشه به هزاران هزار تکه گوشت ریز و این زجری ابدیست.
فراموشی بزرگترین نعمتیست که خدا به ما انسانها داده ،اما من ازش بی نصیبم......

No comments:
Post a Comment